عشق مامی ایلیا جونیعشق مامی ایلیا جونی، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 27 روز سن داره

عاشقانه آرام من و تو...

اولین پست سال 92

1392/1/21 19:11
نویسنده : مامان متین
1,002 بازدید
اشتراک گذاری

یه سلااااااااااااااااااااااااااااااام گرم به همه دوستای گلم که در نبودمون به ما سر زدن و جویای احوالمون شدن، یه عالمه دوووووووووووووووووووووووستتون دارم قلب

تعطیلات امسال ما خیلی خیلی طولانی شد و یه عالمه خبر دارم که کم کم باید بیام و براتون بگم زبان

اول از همه اینکه ما امسال هفت سین نچیدیم و به خاطر همین ایلیا عکس کنار هفت سین نداره ناراحت

ماجرا از این قراره که امسال تصمیم گرفتم هفت سینم سنتی باشه برای همین ترمه و ظروف سفالی گرفتم از خود راضی به خاطر اینکه اقای ایلیا امسال بزرگتر شده بودن و دوست داشتن به همه چیز دست بزنن من سفره و آینه و قران و چیدم روی عسلی و بقیه ظروف هفت سین و بعد از آماده سازی داخل سینی چیدم و گذاشتم روی اپن تا نزدیک سال تحویل سریع بچینم روی میز، چشمتون روز بد نبینه!!! 10 دقیقه مونده به تحویل سال میثم جون داشت از کنار اشپز خونه رد میشد که تَنَش خورد به دسته سینی و همه چیز با شدت پخش شد رو زمین و شکست تعجب همه چی با هم قاطی شده بود سمنو نصفش ریخته بود رو سنگ و نصفش رو فرش گریه سماق و سرکه و سنجد و سیر و ... خلاصه همه چی پخش و پلا شد گریه حالم خیلی بد شده بود سبز میثم هم ناراحت از اتفاقی که افتاده، نمیدونست چی بگه، خلاصه ما سالمون و با هفت سین روی زمین تحویل کردیم (خدا تا آخرش و بخیر بگذرونه زبان) بعد از تحویل سال هم مشغول تمیز کردن خونه و تکه های ظرفها شدیم، تازه میثم به من میگه من مقصر بودم ولی تو بیشتر چون نصف سینی بیرون بود خورد به من، جالبه ها سینی خورد به آقا نیشخند

فرداش هم حرکت کردیم به سمت رشت و تا 4 فروردین میثم رشت بود و بعد برگشت تهران و من و ایلیا موندیم، رشت که بودم گه گداری که فرصت میکردم میومدم نی نی وبلاگ و به دوستای گلم سر میزدم ولی خوب، فرصت نکردم نظر بدم یا مطلب جدید بذارم، ببخشید دیگه خجالت

خبر بعدی اینکه من رشت که بودم سرما خوردم به صورت خیییییییییییییییییییییییلی شدید، با اینکه 6 تا امپول زدم و کلی دارو خوردم هنوزم خوب نشدم خنثی

خبر دیگه اینکه ایلیا رو از شیر گرفتم که تویه فرصت مناسب میام و کامل جریانش و مینویسم لبخند

خبر بعدی اینکه 15 فروردین عروسی هومن پسر دائیم بود که میثم دوباره اومد رشت، خیلی بهمون خوش گذشت و عاااااااااااااااااااااااالی بود از خود راضی

یکشنبه 18 فروردین برگشتیم تهران (میثم تا 5 شنبه مرخصی داره )، تصمیم داشتیم دوشنبه صبح حرکت کنیم به سمت شیراز (من عااااااااااااااااااااااااااشق شیرازم ) ولی بعد پشیمون شدیم، میثم گفت مسافت طولانیه و ممنکنه ایلیا اذیت بشه ناراحت خلاصه تصمیم گرفتیم بریم اصفهان که همون شب که رسیدیم تهران دیدم ایلیا حال نداره همش از چشماش اشک میاد، همون شب تب کرد و صبحش بردیمش دکتر که گفت سرماخوردگی ساده هست و دارو داد و لی تبش اصلا قطع نمیشد و شب تا صبح نمیتونست بخوابه، بچم تا حالا اینجوری مریض نشده بود، از چشم و بینیش شدیدا آب میومد ناراحت

خلاصه میثم گفت سه شنبه صبح بریم که باز هم حال ایلیا بدتر شد و سرفه هم به مریضیش اضافه شد و دوبار بردیمش دکتر و دارو و... کلا همه چی کنسل شد ناراحت یکم ناراحت شدم اخه این اولین مسافرت 3 نفرمون بود (البته به جز مسافرت های شمال ) ناراحت ولی خدارو شکر امروز ایلیا خیلی بهتره فقط سرفه هاش زیاده که خدا کنه زودتر خوب بشه نگران

خبر بعدی اینکه یه عاااااااااااااااااااااااالمه عکس از ایلیا گرفتم که باید حجمشون و کم کنم و در اولین فرصت میام و میذارم لبخند

فعلا دیگه چیزی یادم نمیاد نیشخند

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (22)

FARIBA
22 فروردین 92 1:32
الهی بگردم خاله جون که مریض شدی....امیدوارم هر چه زودتر خوب خوب بشی


مرسی خاله مهربون
فریماه
22 فروردین 92 17:45
سلام سلام. اولا عیدتون مبارک متین جان. ایشاله که سال خوبی برای همه باشه.
دوما حیف شد از بابت سفره هفت سین ولی مهم نیست تا باشه ازاین اتفاقا. خودتون سلامت باشید. ایشاله بزودی هم سفرشیرازیا اصفهانتون جورشه.


ممنونم از لطفت عزیزم
اره واقعا حیف شد ولی خوب اینم یه خاطره شد برامون
مامان نادیا و نلیا
23 فروردین 92 20:55
آخییییی متین جوووون ...هورااا خیلی خوشحال شدم پستتو دیدم.....چه قدرم خبر آوردی....ایشالا که همیشه به گردش و شادی باشین و سرما خوردگیتم خوب بشه....عروسی هم مبارک باشه عزیزم و ایلیا جونم زودی خوب بشه
منتظر عکسها هم هستم


مرسی نیلوفر جونم خیلی به من لطف داری عزیزم
مامان الی
25 فروردین 92 17:25
سلام
سال نو مبارک
اتفاقا اتفاق بامزه ای بود و باید به فال نیک گرفت
همیشه شاد باشید


مرسی عزیزم ممنون که به ما سر زدی گلم
ღ مامانِ آینده یه فسقـِــلی ღ
26 فروردین 92 0:08
سلام خانومی ...





مثه همیشه بامزه و پر هیجان بود ...





اون قسمت های مریضی و تب و دارو که فاکتور بگیریم، بقیه ش عالی بود...





اینکه جور نشده واسه سفر، لابد خیریتی بود ...





سفر، اون هم سه نفره، باید همه حالشون خوب و خوش باشه تا حسابی خوش بگذره. ایشالا شیراز هم میری عزیزم...





بی صبرانه منتظر عکس ها هستم ...





دوستت دارم، مواظب خودت باش


شما مثل همیشه به من و ایلیا لطف دارید
مسافرت سه نفره که فکر نکنم حالا حالاها جور بشه
عکسهارو امشب میذارم دوست جونی
منم خیلی خیلی دوستتون دارم بوووووووووووووووووس


مامانی درسا
26 فروردین 92 3:41
عزیزم رسیدن بخیر انشاالله همیشه به عروسی و سفر ....... انشاالله زودتر خوب شی و پسرک گلم هم بهتر بشه ..... انشاالله میرید دوباره سفر های عالی سه نفره .....راستی میگم یه عمر سفره چیدیم چیزی نشد شاید امسال روی زمین بهتر بشه


مرسی دوست خوبم
ممنونم خدارو شکر بهتریم
فکر نکنم حالا حالا ها سفر سه نفره جور بشه
انشاالله اینجوری باشه و سالمون خوب باشه
مسافران آسمانی
26 فروردین 92 10:10
سلام متین جونم ، سال نو مبارک
خدا رو شکر که خوش گذشته و امیدوارم تا آخر سال روند شادی هات یک سیر صعودی رو طی کنه دوست خوبم...
عروسی پسردائیتونم مبارک باشه و انشااله خوشبخت بشن
الهی سرماخوردگیه الیا جون هم زودتر خوب بشه و شروع دوره جدید و پیوستن به جمع نینیهای غذا خور به ایلیا جونی مبارک باشه
غصه نخور عزیزم کلا آقایون عادت دارن و ما خانمها باید قبول کنیم تقصیر ماست که اونا اشتباه میکنن و گاهی هم خرابکاری...وگرنه اونا که معصومند گل من...
یه عالمه بوس واسه شما و ایلیا گلیییییییییی


ممنونم بابت دعای قشنگت عزیزم و اینکه همیشه به یاد ما هستی
بابت تبریک هم خیلی خیلی ممنون
سرما خوردگیشم خدارو شکر بهتره ولی 1 هفته خیلی سختی کشید ویروس بدی بود
اقایون که بلهههههههههههههه همیشه حق به جانب هستن
مسافران آسمانی
26 فروردین 92 10:16
راستی قالب جدید مبارک...چه قالبای خوشکلی انتخاب میکنی متین جون...


مرسی دوست جونی چشات قشنگ میبینه
حامی
26 فروردین 92 23:38
بعضی از آدمها پر از مفهوم هستند
پر از حس های خوبند
پر از حرفهای نگفته اند
چه هستند، هستند
و چه نیستند، هستند
یادشان
خاطرشان
حس های خوبشان
آدمها
بعضی هایشان
سکوتشان هم پر از حرف هست
پر از مرهم به هر زخم است .....[لبخند


زیبا بود ممنون
مامان امیر مهدی
27 فروردین 92 23:16
عزیزم قضا بلا بوده ایشالا سال دیگه جبران میشه وخوشگلتر پهن میکنی
ایشالا که دیگه هیچ وقت مریض نشی گلم
خوش بحالت که رفتی رشت
عروسی هومن جون هم مبارک به پای هم پیر شن


مرسی زینب جون مریضی که نگوووووووووو حسابی از پا انداختمون
ممنون بابت دعای قشنگت عزیزم
مامان امیر مهدی
27 فروردین 92 23:16
..ღ♥ღ
..ღღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ
...ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღღ
.......................ღ♥ღ
...........ღ♥ღ...ღ♥ღ
...........ღ♥ღ
...........ღ♥ღ.........ღ♥ღ.....ღ♥ღ
...........ღ..ღ♥ღ.......ღ♥ღ.....ღ♥ღ
...........ღ......ღ♥ღ.....ღ♥ღ.....ღ♥ღ
...........ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ ......ღ♥ღ
...........ღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥........ღ♥ღ
....................................................ღ♥ღ
..........................@@..@@.............ღ♥ღ
..........................@@..@@.............ღ♥ღ
..............................@@................ღ♥ღ


چشم
فرشته ام "امیرحسین"
28 فروردین 92 0:25
سلام سال نوتون مبارک انشاله همیشه به خوشی و امیدوارم حال شما و ایلیا جون سریعتر خوب بشهمنتظر عکسای ایلیا جونیم


مرسی عزیزه دلم ممنون که بهمون سر زدی
مامان ریحان عسلی
28 فروردین 92 0:50
سلام
عجب ماجرایی داشتی با سفره هفت سین
خوشحالم بهت خوش گذشته
ایشالا که حال ایلیا جون الان خوب شده
خصوصی


هفت سینمون که خیلی دیدنی بود، الان پشیمونم چرا ازش عکس ننداختم
ایلیا هم خدارو شکر بهتره
مامان ریحان عسلی
28 فروردین 92 10:29
سلام
راست میگه شوهرت چرا ایقد زود گرفتی من تا پایان دو سالگی قمری ریحان صبر کردم حتی 3_4 روز بیشترم خورد طفلی ایلیا
واسه پوشکم بنظرم بذار بعد از خرداد که هوا گرمتر میشه


هم خودم دیگه نمیکشیدم هم ایلیا دیگه خیلی وابسته شده بود نه غذا میخورد و نه خوب میخوابید، اره پوشکش و گذاشتم بعد از تولد 2 سالگیش که یه مدتم از ترک شیرش بگذره و راحت تر باشه
مامان دانیال
28 فروردین 92 16:58
سلام دوست جونم ماشالا چه پسر نازی داری خدا حفظش کنه من از وب دخملی شکلک پیداتون کردم میشه تبادل لینک کنیم


مرسی عزیزم، به روی چشم
مامان نادیا و نلیا
29 فروردین 92 10:27
منتظرم خانوم خانوماااااااااااااااااا
کجایی باز متین جون
ایلیا رو ببوووس


این وروجک نمیذاره بشینم پای نت به خدا
نیم وجبی
30 فروردین 92 0:10
سلام دوست جونم خوبین؟
وب کسری با تغییرات خیلی زیادی آپ شده منتظر حضور گرمتونم


اومدم عزیزم
مادر کوثر
1 اردیبهشت 92 7:05
سلام سلام سال نو مبارررررررررررررررک

عجب ماجرایی داشتید سر سال تحویلی

انشالله همیشه به شادی و مسافرت باشه

برای خودت و ایلیا جون آرزوی سلامتی میکنم

ولی باید از همون اول میفرمودید این پست دل آب کنیه که عکساشو بعدا میخوام بذارم


ممنونم از لطف بی نهایتت عزیزه دلم بوووووووووووووووووس
★ خاله مرجان ِایلیا ★
2 اردیبهشت 92 0:08
سلام متین جون!عیدتون با تاخیر مبارک!خدارو شکر که تعطیلات خوبی داشتین!
برای ایلیا جونم خیلی ناراحت شدم!انشالله که به زودی بهتر بشه!ویه مساغرت سه نفره ی توپ برید!

راستی

*منو ایلیا با یه پست ویژه به روزیم*


مرسی عزیزه دلم ممنون که به دیدنمون میای اومدم پیشت
ღ مامانِ آینده یه فسقـِــلی ღ
2 اردیبهشت 92 14:47
یه وخت up نکنی هاااا


امشب اگه خدا بخواد قراره اپ کنم
ღ مامانِ آینده یه فسقـِــلی ღ
2 اردیبهشت 92 16:16
اگــه خدا قبول کنه... آره؟!





انشاء ا...



اگه خدا بخواد و ایلیا بخوابه... و یا سرش به جایی گرم بشه... و ما هم بشینیم پای کام دیگه

ایشالا نی نی جان شما هم میاد و مارو درک میکنی


مادر کوثر
3 اردیبهشت 92 9:43


یه وختی عکساتونو نذاریا؟!

کجایییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ما عکس میخوایم یالاّ


بلاخره موفق شدم آپ کنم پس کجایید شما